سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

خبرای جدید

با سلاام به گل پسری نازنینم برات بگم که کلی شیطونی و ناقلایی می‌کنی و بلا طلا شدی حساااابییی. ما هم که در حال اسباب کشی هستیم کارتونارو بسته بندی کردیم و امروزم که عید و تولد امام رضاست آینه قرآن بردیم خونه جدید که خوش یومن باشه . :) برات بگم که یاد گرفتی تازگی‌ها از پله بالا می‌ری و در خونه مامان مریم و بابا جلالو می‌زنی و اونجا برای خودت جولونیییی می‌دی حسابی . اول میری عروسک بزرگ هاپویی عمه سارا رو می یاری سوارش می شی بهش پوف می‌دی بعد هم می‌ری در کابینت‌های مامان مریم و باز و بسته می‌کنی و از توش کاسه .... بر می‌داری بعد پشت شومینه که کلی برات جذابه و بعد هم تلفنشونو و در آخر هم می&zwnj...
26 شهريور 1392

اشک‌ها و لبخند های آتلیه آیرنگ

‌امروز یک پیام از طرف آتلیه عکاسی آیرنگ برای وبلاگت اومد که عکساتو توی اشک‌ها و لبخندها قرار دادن رفتم دیدم . خیلی خوشگل و با مزه بودش دستشون درد نکنه:) گفتم عکسشو اینجا برات بزارم:) عکسای منتخب سام در آتلیه آیرنگ عسلکم که اینقدر شیرین و دوست داشتنی هستی خدا حفظت کنه:) بازم ممنون از آتلیه آیرنگ:) ...
23 شهريور 1392

عکس آتلیه تابستان 92

اینها عکسایی که برای تابستون 92 ازت گرفتیم. روز 26 تیر ماه 92 بردیمت آتلیه آیرنگ و دو تا خانم عکاس مهربون کلی عکسای ناز ازت انداختن که چند تاشونو انتخاب کردیم برات عسلم. خود آتلیه آیرنگ از توی اینترنت وبلاگتو پیدا کرد و برامون پیام نوشت که اگه دوست داریم برامون عکسایی با کیفیت بالا رو بفرسته دستشون درد نکنه. سام داش مشتی کوچولو میکی موس کوچولو. هدیه‌ای برای مامان و باباش سام تمیز و پاکیزه سام و قهوه‌خونه آشپزی با سام عششششققق مامانتییی سام جونم ...
17 شهريور 1392

کارگاه مادر و کودک جلسه ششم و هفتم

عسلی مامان برات بگم که دیروز شنبه بود و جلسله هفتم کارگاه مادر و کودک بود و خاله‌های مهربون خاله نگین و خاله مونا مثل همیشه شاد و مهربون بودن و برنامه‌های قشنگی برای شما و دوستات داشتن. توی این جلسه با گواش جای دست و پاهاتون رو روی کاغذ می‌انداختیم و کلی جای دست و پاهای شما خوشگل شدن. بعد هم کلی حرکات موزون و قشنگ و بعد هم ماهیگیری هورااااااااااااا سام 6 تا ماهی گرفت. دوستای شیطونت تیدا و رایان هم رفتن توی آب و خودشونو خیس کردن ولی کلا شما دیروز آقا بودی و خیلی خیلی خوب بودی جلسه ششم هم بستنی بازی داشتیم که البته شما اصلا با بستنی‌ها بازی نکردی و همش می‌خواستی مهد کودک و کشف کنی و در کمد باز کنی و.... اون جلسه هم خ...
17 شهريور 1392

خونه جدید

گل پسر نازنینم سلام. ببخش که دیر برات می‌نویسم. آخه این چند وقت کلییی درگیر بودم. آخه می‌خواهیم خونمونو عوض کنیم و من و بابایی و شما برای اینکه خونمون نزدیک مامی و باباشی بشه و برای اینکه شما از دوری راه سختی نکشی کلیییی گشتیم دنبال خونه . مرسی که آقایی کردی و با ما همکاری کردی و کلی گشتی و کلی خونه مختلف دیدی. عزیزکم خداوند مهربون بالاخره یک خونه خوب که نزدیک مامی اینا باشه سر راهمون قرار داد که به زودی قراره اسبابامونو جمع و جور کنیم و بریم اونجا. (خدایا ممنون که گشتنامون به نتیجه رسید) . دیروز خونه مامان مریم اینا رفتیم ولی مامان مریم کلی گریه کرد و از اینکه بعد 7 سال از هم جدا می‌شیم ناراحت بود. ناراحت بود که کمتر ممکنه ...
16 شهريور 1392

تابستانه های سام

این تابستون دومین تابستونه گل پسر منه و ما کلی خاطره ازش داریم یکی از خاطرات خوب آشپزخونه  بازی کردن گل پسرمه . داستان از اونجایی شروع میشه که سام عاشق آشپزی بازی کردنه و مامان اولای تابستون براش یک گاز باربیکیو با تمام وسایل جانبی خرید که سام توی خونه مامی اینا و وقتی مامان و بابا سر کارن کلی باهاش بازی کنه و این ایده خیلی خوبی بود چون یکی از اسباب بازی های مورد علاقه سامه اینم یک عکس از سام در حال آشپزی کردن:) قربونت برم مهربونم که عروسکت عسل و دوست داری و بوسش می کنی از بازی های دیگه مورد علاقت هم آب دادن به گلدونا ی حیاط بود که هر روز با بابایی می رفتی و کلا خودتو خیس آب می کردی گل پسرم:)) دیگه برات بگم که خورا...
5 شهريور 1392

پانزده ماهگیت مبارک

گل پسرم  سلااام اول بگم که 15 ماهگیت همراه با دندونای جدیدت مبارک عسلم اینم کیکی که مامان برات پخته و کلی دوست داشتی و ازش خوردی سام در حال بریدن کیک گل مامان روز 5 شنبه 31 مرداد ماه من و شما و خاله مرضیه و باران کوچولو رفتیم پارک مادران و کلی خوش گذروندیم با هم . خاله مرضی کلی خوراکی های خوش مزه اورده بود و شما و باران هم کلی بازی کردیدو بعدش هم  شما تا خونه تو ماشین خوابیدی و بعد کیک درست کردیم و  جشن گرفتیم . اینم عکست با نی نی باران:) اینم عکسایی که خاله مرضی جون گرفته و خیلی قشنگه:) آخه اونجا اجازه عکاسی به ما نمي دادن حالا حساب کن که همه با موبایل فیلم و عکس می‌گرفتن ها اما اگه دوربین در می&zwn...
27 مرداد 1392

سه نسل کوهنورد

سلاام به عشقم که هر روز با دیدن قد کشیدنت عاشق‌تر  می‌شوم    گل مامان که اینقدر فهمیده و آقا شدی . امروز صبح داشتی تو خواب و بیداری شیر می‌خوردی و من هم داشت دیگه خیلی دیرم می‌شد . بهت گفتم مامان جونم هر وقت اینو خوردی دیگه مامان بره کاراشو بکنه .. یهو دست از شیر خوردنت شروع کردی و بای بای کردی ، یعنی برو به کارت برس. عاااااااااااااااشقتم آقا کوچولو شازده قشنگم که اینقدر با فهم و کمالاتی :) دیروز رفتیم کوه با یک گروه بزرگ بزرگ مامی و باباشی و یک سری از همنوردای قدیم من و بابایی هم بودن رفتیم لالون شما هم کوچکترین عضو این گروه کوهنوردی بودی نمیدونی که برات چی کار کردن :) خدا رو شکر خیلی خوب بود و خوش گ...
26 مرداد 1392

این چند روز تعطیلی و عید فطر

روز عید فطر 1392   گل مامان سلااام عیدت مبارک پسرم که هر شب با من افطار کردی و کلی با اسامی خدا رقصیدی و عاشق آهنگ خدااااای ماه عسل بودی و مامانم که عاشقته. این سه روز تعطیلی کلییی بازی کردی روزی سه بار دد رفتی و کلی از لوازم آرایشی مامانو له کردی و خلاصه که آتیش سوزوندی گل پسر. روز پنجشنبه خونه بودیم و عصری رفتیم دد تو ماشین کلی گشتی روز جمعه با مامی و باباشی و خاله ملی رفتیم نهار خوردیم مامی اینا همیشه عیدای فطر ما رو ناهار مهمون می‌کنن و میریم با هم بیرون می‌گردیم. امسال هم با شما رفتیم باغ گیلاس. البته که اونقدر دوست داشتی بازی کنی که اصلا نهارم نخوردی همش می‌خواستی ماهیارو ببینی و راه بری و بری دم آبنما و...
15 مرداد 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد